ابراهيم عاملي ( موثق )
263
تفسير عاملي ( فارسي )
است ، دو تعرّض چه معنى ، ملك رهى را با خود خواند - او را به خود نيوشيد - بىاو خود جواب داد و جواب ببنده بخشيد اين همچنان است كه مصطفى را گفت « وَما رَمَيْتَ - إِذْ رَمَيْتَ » در اين آيت دعوى بسوخت و معنى بنواخت تا هر كه به خود باز آيد ، او را نشناخت ، سيل ربوبيّت بر گرد بشريّت گماشت او را از او بربود پس او را نيابت داشت مىگويد : نه تو انداختى آنگه كه مىانداختى « و يدا تبطش بي » اين است گر بشناختى . « شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا » 173 مجمع : ابو عمرو در اين جمله و جمله ى بعد « أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ » « يقولوا » با ياء به صيغه ى غايب خوانده است يعنى آنها بگويند ، و ديگر قاريها با تاء خواندهاند يعنى شما بگوئيد . و معنى جمله اين است : براى اينكه در موقع گرفتارى نگويند ما غافل بوديم و نگويند پدران ما مشرك بودند . فى ظلال : اين آيه تعبيرى است قرآنى به صورت انجمنى ز انبوه بيشمار نسل آدم كه به عالم غيب بسيار دور در پشت پدران انباشته در معرض پرسش پروردگار خود اعتراف به ربوبيّت و گواهى بيگانگى او مىكنند و اين بالاترين انديشه ى بشرى است كه به صورت ذريه و نسل بمانند يك فرمند آماده براى سؤال و جواب ، اوصاف نهائى بشرى و استعداد فطرى او را نمودار مىكند . « وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناه آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها » 176 ابو الفتوح نوشته است : حق تعالى گفت رسول را برخوان بر امّت خبر آن كس كه ما آيات خود به او داديم او از آن بيرون آمد چون مار كه از پوست بيرون آيد ، خلاف كردند در آن كه كه بود ؟ عبد اللَّه مسعود گفت : بلعم باعور بود ، عبد اللَّه عبّاس گفت از بنى اسرائيل بود . عبد اللَّه عمر و سعيد بن المسيّب گفتند : آيه در اميّة بن ابى الصّلت الثّقفى آمد . عبادة بن الصامت گفت : آيه در قريش آمد كه خداى تعالى كتاب قرآن به ايشان داد از آن منسلخ شدند و قبول نكردند ، حسن بصرى و ابن كيسان گفتند : در منافقان اهل كتاب آمد كه رسول را ميشناختند و ايمان نياوردند . عكرمه گفت : آيه عام است در حقّ همه ى كافران ، قتاده گفت : اين مثلى است كه خداى تعالى بزد در حقّ آنان كه هدى بر ايشان عرضه كنند ايشان اعراض كنند از آن و قبول نكنند .